الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
104
الغدير ( فارسى )
شروع مىشود « 1 » : - آرى ، اين دست فضيلت و كرم بود كه خشك شد و آزادگى و عظمت با مرگش به عزا نشست . - بر تاريكى حرام باد كه كوچ كند و بر خورشيد عالمآرا كه بتابد . - آن مفاخر و آزادگيها كه با ستارگان رخشان برابرند ، بايد كه بر صاحب ما كافى الكفاة بگريند . - به جان حق سوگند كه مصيبت او سنگين و دردناك است ، آنچنانكه عطا و نوالش بزرگ بود . - آيا آفاق جهان دانست كه چه اندوهى سايهگستر شد ؟ و يا كدام نعمت و دولت پشت كرد ؟ - اين خاك سياه خبر شد كه چه جانى را در خود نهفت ؟ و آن عمارى تابوت كه چه گوهرى را دربر گرفت ؟ - درخشش ابرى را نديدم كه از باران جود و نوالت حكايت آرد ، جز اينكه از شوق به فرياد آمد . - اگر مىپذيرفتند كه جان ما ، برخى جان تو باشد ، فدايت مىكرديم و اين كمترين فدا بود . سيد ابو الحسن محمد بن حسين حسنى ، معروف به وصى همدانى كه شرح حالش در كتاب يتيمة الدهر آمده ، در سوك صاحب چنين سروده است : - آن كه خاندان على را دوست و خدمتگزار بود ، درگذشت . - آن كه چون كوه بلند پناهگاه آنان بود ، اينك در خاك نهان گشت . « 2 » و همو در سوك صاحب چنين سروده است : - بر آن چشمى كه قطرات اشكش با خون روان است ، خواب شيرين ناگوار است . - آزادگى و دين و قرآن و اسلام همه ، در سوگ وزير ، صاحب بن عباد ، چشمى اشكبار
--> ( 1 ) . حموى در معجم الادباء و سيد عليخان در الدرجات الرفيعة آن را ياد كردهاند . ( 2 ) . ثعالبى آن را در ضمن شرح حال شاعر در يتيمة الدهر : 3 / 260 ثبت كرده است .